Farivar Hamzeyi (born 1981) is a graphic design graduate, painter and documentary filmmaker who began making documentaries about Iran’s modernist artists in 2000.
فریور حمزهئی، متولد ۱۳۶۰، فارغالتحصیل گرافیک، نقاش و مستندساز است که از سال ۱۳۷۹ ساخت مستند دربارهٔ هنرمندان نوگرای ایران را آغاز کرد.
Documenting art and culture since 2000
Farivar Hamzeyi is a filmmaker, cinematographer and art researcher whose work centers on documentary practice, artists’ oral histories and the preservation of visual culture.
He began interviewing and documenting artists in 2000. Since then, he has conducted around 300 interviews with artists, musicians and cultural figures, exploring creative practice, personal experience and the cultural context in which art is made.
His professional experience includes work with Voice of America, Manoto TV and Iran International.
Alongside his documentary recordings of artists, Hamzeyi and his team have created and preserved an archive of more than 30,000 images of artworks. Built through professional photography and the scanning of negatives, photographic slides and original artworks, this collection has been maintained to the present day.
Practice and Background
Hamzeyi began studying graphic design at an art high school in 1995 and entered university in 1998, where his painting teachers included Pariyoush Ganji and Fereydoun Mambeigi. His engagement with filmmaking began through the Iranian Youth Cinema Society at eighteen; at nineteen, he made his first film, a documentary.
The absence of a recorded interview with Mambeigi remained a lasting regret and became one of the impulses behind Hamzeyi’s long-term work: preserving artists’ knowledge, working methods and life stories so they remain available to later generations. His practice brings together research, interview-based storytelling, cinematography and archival work. He works in Persian, English and Turkish.
ثبت هنر و فرهنگ از سال ۲۰۰۰
فریور حمزهئی فیلمساز، فیلمبردار و پژوهشگر هنر است و فعالیت او بر مستندسازی، تاریخ شفاهی هنرمندان و حفظ فرهنگ بصری تمرکز دارد.
او از سال ۲۰۰۰ گفتوگو و مستندسازی از هنرمندان را آغاز کرد و از آن زمان نزدیک به ۳۰۰ مصاحبه با هنرمندان، موسیقیدانان و چهرههای فرهنگی انجام داده است؛ گفتوگوهایی دربارهٔ شیوهٔ آفرینش، تجربهٔ شخصی و زمینهٔ فرهنگی شکلگیری هنر.
سوابق حرفهای او شامل همکاری با صدای آمریکا، منوتو و ایران اینترنشنال است.
مجموعههای منتخب
بوم و گِل — مجموعهای دربارهٔ هنرمندان تجسمی ایران.
هنر قرن بیستویکم — مجموعهای پنجقسمتی دربارهٔ هنرمندان نوظهور ایرانی.
آرشیو
حمزهای و گروهش در کنار فیلمهای مستند، بیش از ۳۰ هزار تصویر از آثار هنری را با عکاسی حرفهای و اسکن نگاتیو، اسلاید و اصل آثار تهیه و تا امروز نگهداری کردهاند.
فعالیت و پیشینه
فریور حمزهئی از سال ۱۳۷۴ در هنرستان گرافیک خواند و در سال ۱۳۷۷ وارد دانشگاه شد؛ پرییوش گنجی و فریدون مامبیگی از استادان نقاشی او بودند. آشنایی او با فیلمسازی از هجدهسالگی و از طریق سینمای جوان آغاز شد و نخستین فیلمش، یک مستند، را در نوزدهسالگی ساخت.
نبودن مصاحبه یا فیلمی از مامبیگی برای او حسرتی ماندگار شد و به یکی از انگیزههای اصلی این فعالیت طولانی تبدیل گشت: حفظ دانش، شیوهٔ کار و داستان زندگی هنرمندان برای نسلهای بعد. فعالیت او پژوهش، روایت مبتنی بر مصاحبه، فیلمبرداری و آرشیو را به هم پیوند میدهد. او به فارسی، انگلیسی و ترکی کار میکند.
Behind the Scenes
Photographs from years of filming and conversations in artists’ studios and homes. Captions follow the original archive filenames and can be refined as more material is added.
پشت صحنه
عکسهایی از سالها فیلمبرداری و گفتوگو در خانهها و کارگاههای هنرمندان. توضیحات از نام اصلی فایلهای آرشیو گرفته شدهاند و با افزودهشدن اطلاعات تازه تکمیل میشوند.
01. Farivar in Aameri Studio 202. Farivar in Aameri Studio03. Farivar in Dabiri’s Studio04. Farivar in Emdadian Studio05. Farivar in Emdadian’s Home06. Farivar in Emdadian’s Studio
Show MoreShow Less
07. Farivar in Emdadian’s Studio08. Farivar in Kalantari’s Studio09. Farivar in Mahjoobi Studio10. Farivar in Mahjoobi’s Studio 211. Farivar in Mahjoobi’s Studio 212. Farivar in Mambeigi’s House13. Farivar in Nami’s Studio 214. Farivar in Nami’s Studio15. Farivar in Nasr’s Studio16. Farivar in Taraghi Jaah’s Studio17. Farivar in Taraghi Jah’s Studio18. Farivar in Vaziri’s Home19. Farivar with Aameri20. Farivar with Mashhadi Zade21. Farivar with Mohsen 222. Farivar with Mohsen23. Farivar’s Group with Vaziri24. Farivar in Taraghi Jah’s Studio25. Vaziri with Farivar26. Behind the Scene27. Behind the Scene28. Behind the Scene29. Behind the Scene30. Behind the Scene31. Behind the Scene32. Behind the Scene33. Behind the Scene34. Behind the Scene35. Behind the Scene36. Behind the Scene37. Behind the Scene38. Behind the Scene39. Behind the Scene40. Behind the Scene41. Behind the Scene42. Behind the Scene43. Behind the Scene44. Behind the Scene45. Behind the Scene46. Behind the Scene47. Behind the Scene48. Behind the Scene49. Behind the Scene50. Behind the Scene51. Behind the Scene52. Behind the Scene53. Behind the Scene54. Behind the Scene55. Behind the Scene56. Behind the Scene57. Behind the Scene
Painting
Alongside film and archival work, painting has remained part of Hamzeyi’s practice. The works gathered here include an earlier body made between 2000 and 2010 and a more recent body developed during displacement and asylum. They are presented as another part of the same working life.
Solo Exhibition — Seyhoun Art Gallery, Tehran (2009) Group Exhibitions — Tehran, Paris and Dubai (multiple years)
Works, 2000–2010
نقاشی
نقاشی در کنار فیلمسازی و فعالیت آرشیوی همواره بخشی از کار حمزهای بوده است. آثار این صفحه مجموعهای قدیمیتر از سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ و مجموعهای تازهتر از دوران جابهجایی و پناهندگی را دربر میگیرند و بخشی دیگر از مسیر کاری او را نشان میدهند.
نمایشگاه انفرادی — گالری سیحون، تهران، ۲۰۰۹ نمایشگاههای گروهی — تهران، پاریس و دبی، سالهای مختلف
Selected responses to Farivar Hamzeyi’s paintings. The Persian texts are reproduced from the writers’ original files.
نوشتههایی دربارهٔ نقاشیها
گزیدهای از نوشتهها دربارهٔ نقاشیهای فریور حمزهئی. متن فارسی مستقیماً از فایلهای نویسندگان نقل شده است.
Mohsen Heydari — محسن حیدری
The essay opens and closes with quotations from Rumi’s Persian poetry. The complete original verses appear in the Persian version.
Has the time come for Israfil to blow his trumpet? Must the human condition become worse? Today’s world seems to demand that we summon Israfil and become an orchestra of trumpeters under his direction. Hamzeyi makes invitations for Israfil, not only the promised angel but the Israfil within every person.
His painting is rapid and improvised. Its dominant form is a golden trumpet that commands attention: an image he knows, has heard and touched. The works appear hurried and unpolished, driven by fear rather than speed. Classical routines, detail and finish collapse, yet the trumpet’s destructive sound rises, measured through humanity’s accumulated anxieties rather than decibels. Its gold is both metal and the splendor of history, congealed on canvas until monetary value falls away: not material gold, but the gold of the soul.
دگرباره جهان پر شد ز بانگ صور اسرافیل امین غیب پیدا شد که جان را زاد و بود آمد رومی / دیوان شمس
آیا زمان آن رسیده اسرافیل در صور خود بدمد ؟ آیا باید اوضاع بشر از این بدتر شود ؟ احوال بشر و دنیای امروز طوری شده که
باید اسرافیل را فرا بخوانیم و همگی همچون ارکستری نوازنده ی صور شویم به رهبری اسرافیل !
فریور خود را در دنیایی اینگونه می یابد و کارت دعوت هایی برای اسرافیل میکشد نه آن اسرافیل موعود بلکه اسرافیل درون هر
کدام از انسانها !
نقاشی فریور سریع و بداهه است ، فرم غالب کارهای او شیپوری است طلایی که بیشترین توجه ما را بخود جلب میکند ، سازی
نه شبیه شیپورهای باستانی و تاریخی … بلکه شیپوری امروزی نماد سازی که او میشناسد و صدایش را شنیده و آن را لمس
کرده !
این آثار خام دستانه و با عجله کشیده شده اند ، نه بخاطر سرعت بلکه بخاطر ترس و وحشت ! که باعث شده فریور اصول
کلاسیک و تکراری نقاشی را فراموش کند ! جزئیات و پرداخت ها ویران شده اند ولی صدای صور بلند و ویرانگر است نه با مقیاس
دسیبل بلکه با مقیاس نگرانیهای بشر از ابتدا تا کنون ! رنگ طلایی شیپورها علاوه بر رنگ فلز رنگ شکوه تاریخ است که روی
بوم ماسیده و از قیمت و ارزش طلایی آن کاسته شده و به فروپاشی و بی ارزشی طلا می انجامد نه فلز طلا بلکه طلای جان !
چون تو اسرافیل وقتی راستخیز رستخیزی ساز پیش از رستخیز رومی / مثنوی معنوی / دفتر چهارم
Show MoreShow Less
Babak Etminani — بابک اطمینانی
This Is Not a Trumpet
Small frames, big cries, absurd and bitter, documenting agony. And the calligraphic effort becomes a national anthem. Paint violently blossoms with love and hatred, releasing rage, maintaining sanity. An autobiography balances fate and reality, like the dance of perpetual fear in daily nightmares.
Spring 2022
این یک شیپور نیست
قابهای کوچک، فریادهای بزرگ، پوچ و تلخ، ثبتکنندهٔ رنج. کوشش خوشنویسانه به سرودی ملی بدل میشود. رنگ با خشونت و با عشق و نفرت شکوفا میشود؛ خشم را رها میکند و عقل را پابرجا نگه میدارد. خودزندگینامهای میان سرنوشت و واقعیت تعادل برقرار میکند، همچون رقص ترس همیشگی در کابوسهای روزمره.
بهار ۱۴۰۱
Farbod Morshedzadeh — فربد مرشدزاده
Many of us know Farivar Hamzeyi as a documentary filmmaker and researcher in the visual arts, whose work will soon form part of the most valuable records of contemporary Iranian painting. His sustained movement among different generations of painters seems to have led him, deliberately and perhaps inevitably, away from the familiar aesthetics of today’s Iranian art scene. His paintings appear indifferent to established pictorial principles. Yet they attend to the narrow, elusive distance between being and nonbeing, becoming and disappearance; the works emerge from his grasp of this fleeting instant.
2021–22
فریور حمزهئی را اغلب ما بهعنوان مستندساز و پژوهشگر حوزهی تجسمی میشناسیم که ثمرهی کارش در آیندهای نه چندان دور جزو ارزشمندترین اسناد تاریخ نقاشی معاصر ایران خواهد شد.
به گمان من همین پرسهی عمیق و معنیدار در میان نسلهای مختلف نقاشان معاصر ایران بعنوان مستندساز، فریور را به نوعی فاصلهگیری عمدی و شاید اجتناب ناپذیر از زیباییشناسی مالوف در فضای تجسمی امروز ایران کشانده.
با دیدن آثار فریور، اولین چیزی که به ذهن من میرسد این است که او چطور توانسته اینچنین غیرنقاشانه و بیاعتنا به هرآنچه اصول نقاشی شناخته میشود، نقاشی کند؟ آیا اساساً چنین بیارادتیای به اصل نقاشی آثار فریور را در زمرهی نقاشی قرار میدهد؟ جواب من این است که فریور به فاصلهی بسیار باریک و گریزندهی میان هست و نیست، بودن و شدن و نیستشدن نگاه میکند و آثار او محصول درک این لحظهی فرار است.
فربد مرشدزاده
۱۴۰۰
Behnam Kamrani — بهنام کامرانی
Hamzeyi’s paintings stand at the border between improvised drawing and abstract painting. Their stains recall something half remembered: ancient signs or urban emblems. They point toward a sacred world while being painted in a primal, aggressive and forceful manner. This wilderness and rawness deepen their effect, an effect that grows through looking and affection.
نقاشی های فریور حمزهئی در مرز میان طراحی های بداهه و نقاشی انتزاعی قرار می گیرند . لکه هایی هستند که انگار جایی دیده ایم و نشانه های باستانی یا آرمی شهری را یادآوری می کنند . موضوعشان به جهانی مقدس اشاره می کند ، در حالی که به بدوی ترین شکل و پرخاشجویانه و تند نقاشی شده اند . همین بیابینی بودن و خامی تاثیر آنها را بیشتر می کند . تاثیری که با نگاه کردن و دوست داشتنشان عمیق تر می شود .
بهنام کامرانی
Keyvan Roshanbin — کیوان روشنبین
How Far Can We Align Ourselves with a Painter?
To understand Hamzeyi’s paintings, one must recognize a key phrase: the trumpet of Israfil. Look at the writing on the paintings. Does it not feel as though someone painted in terror, while another wrote upon it and fled? The painter seems less interested in an aesthetic pursuit than in confronting us with a condition, a great danger: the world is approaching its end.
March 2022
تا کجا میتوانیم با یک نقاش هم سو شویم؟
برای فهم نقاشی های فریور حمزهئی باید کلید واژه ای را درک کرد.
صور اسرافیل
به نوشته های روی نقاشی ها توجه کنید آیا حس نمکنید کسی با هراس نقاشی کشیده است و شخص دیگری روی آن متنی نوشته و فرار کرده است؟
به نظر میرسد نقاش این آثار پیش از آنکه دنبال امری زیباشناسانه باشد تلاش میکند مارا با یک وضعیت مواجه کند، با یک خطر بزرگ:
جهان دارد به آخر کار خود می رسد.
کیوان روشن بین / اسفند ۱۴۰۰
Ebrahim Geraz — ابراهیم گرز
Hamzeyi’s long association with major Iranian painters has given him considerable knowledge of the field, yet his own visual experiments inhabit an unfamiliar space unlike what he learned. His paintings result from an action occurring in the moment; they neither include past nor future and are not later corrected. He insists on a bare expression. Heavy metal seems to possess him, as though the rasp of a string wounds the calm outside while he plays color across the canvas.
The work lies outside familiar pictorial rules. Its raw reds and sharp forms lift a veil and communicate directly: anger, displacement, uncertainty, impatience and loneliness. He follows no classical rule or formalism. The paintings can appear like an insult uttered in a gathering of eloquent writers after hours of silence. He is a Fauvist within contemporary painting, and with persistence will further establish this approach.
9 March 2022
فریور بخاطر همنشینی طولانی با نقاشان ارزشمند ایران دارای دانشی مناسب در این عرصه میباشد . او کارگردانی است ارزنده با ساخت مستندهای بسیار در نقاشی معاصر که اتفاقا دارای تحلیلهای درستی از ماهیت هنرمندان مذکور است با این وصف او در تجربیات تجسمی خود به فضای غریبی پرداخته که متفاوت است با چیزهایی که آموخته .
نقاشی های فریور حاصل “کنش” است که در ،،”لحظه” اتفاق افتاده و گذشته و آینده را در بر نمیگیرد . حتی در زمانی دیگر اصلاح و تکمیل نمیشود. او مصرّ است اینگونه باشد بیانی لخت و عریان .
او جذبه موسیقی هوی متال است و گویا هنگام نواختن رنگ بر سطح بوم آن صدای خشدار سیم از درونش، آرامش بیرون را زخمی میکند.
دیدن آثارش، خارج از چهارچوب قاعده های آشنای من در نقاشیست به همین دليل تحلیل را برمن سخت میکند. احساس میکنم نقاشی را خام ، رها و امضا میکند اما همین خام بودن چه در رنگ ها بخصوص قرمز و چه در فرم های تند و تیز، پرده ای از مقابل چشمم کنار میزند و صادقانه ، سریع و صریح پیامش را درک میکنم . او بسیار کودکانه و صادقانه سخن میگوید. بدون نقاب عصبانیتش، غربتش، سرگردانیش، بی حوصلگی اش و تنهائی اش… که همه از مشخصات انسان معاصر است، چون تکه گوشتی لخم بر میز میکوبد. او زخمی است …
او به هیچ قاعده کلاسیک یا فرمالیسم وابسته نیست. او فقط کنش است ، کنشی که خود واکنشی است بر تمام اتفاقاتی که محیط بر گرده ی او زده .
با دیدن کارهای فریور نمیدانی شاهد اثر هنری هستی یا چیزی که هنر را به تمسخر گرفته و میخواهد بگوید:”مرده شور هرچه قاعده هست را ببرد” (نگاه دادائیستی)
آثار او در فضای قاعده مند تجسمی شبیه فحشی است در جلسه ادیبان سخنور ، که پس از ساعتها سکوت دهانش را باز میکند فحشی میدهد و خاموش میشود. او یک فوویست در نقاشی معاصر است که البته با پشتکار و باور سیاقش را بیشتر تثبیت خواهد کرد.
ابراهیم گرز ۱۸ اسفند ۱۴۰۰
Nogol Mazloumi — نوگل مظومی
Looking at Hamzeyi’s work, I cannot tell whether I should see a child who secretly drew on a wall and then fled, or the anger of an adult destroying those playful images. This contradiction, together with echoes of music he loves, adds further layers. The movement between a hand that lays down color roughly and wildly and delicate lines drawn with apparent naivety may reveal the rebellion of his psyche. The play is both frightening and pleasurable.
The paintings emerge directly from lived and inner experience, though their writing points outward. Hamzeyi suspends us like a seesaw held midway: nearing the ground without touching it, rising without reaching a summit. Perhaps in this middle space we may recover something long lost.
2021–22
زمانی که به آثار فریور حمزهئی نگاه می کنم نمی دانم آیا باید کودکی را ببینم که در خفا نقاشی هایی را روی دیواری کشیده، فرار کرده و پنهان شده است یا خشم انسان بزرگسالی را که به نابودی تصاویر کودک بازیگوش همت گمارده؟ بیشک این تناقض به همراه تداعیهایی از موسیقیهایی که او دوست دارد به اثر لایههای بیشتری میافزاید. این رفت و بازگشت میان دستی که رنگها را زمخت و وحشیانه می گذارد و ظرافت خطهایی که ناشیانه کشیده می شود، شاید که عصیان روان فریور حمزهئی را باز مینمایاند. او بازی می کند و این بازی کوچک هم هراسآور است و هم لذتبخش. نقاشیها به نوعی بیواسطه از خود فریور نشات میگیرد. پس می توان گفت که این آثار بیشتر تجربهی زیسته و درونی اوست گرچه که قطعا اشاراتی هم به بیرون از خود دارد. اشاراتی که بیشتر از طریق نوشتهها به ما منتقل می شود. فریور حمزهئی ما را در وضعیت معلقی قرار می دهد، بسان الاکلنگی که میانهی راه مانده است اما گاه به زمین نزدیک می شود بی آنکه به آن برخورد کند و گاهی به بالا می رود اما اوج نمی گیرد. او ما را تاب میدهد و پا به زمین نمیساید و سر به آسمان نمیزند شاید که در میانه چیزی را بیابیم که سالهاست از دست داده ایم.
نوگل مظومی ۱۴۰۰
Bahman Boroujeni — بهمن بروجنی
At first encounter, Farivar’s work carries the frame of his personal and artistic character, drawing the viewer so strongly that it may not require a signature. To me, this is among the most important qualities in visual art. His steps toward making an artwork are assured. His painting is not limited to academic techniques or materials and possesses its own freedom of visual expression. I value the simplicity of the work and the well-placed scratches across its delicate grounds.
در اولين برخورد با آثار هنرى فريور فريم شخصيت فردى وكارى اوست كه بيننده را بخود جذب ميكند تا حدى كه شايد احتياج به امضا نداشته باشد واين خصوصيت كارى از نظر من مهمترين بخش هنرهاى تجسمى ميتواند باشد. فريور قدمهايش براى خلق اثر هنرى مطمئن است او يك نقاش وهنرمند ى است كه آثارش به تكنيك ومتريال هاى آكادميك محدود نميشود وآزادى بيان تصويرى خاص خودرا دارد من سادگى كار او وخراشهاى بجا در زمينه هاى لطيف آثارش را دوست دارم . بهمن بروجنى
Esmail Ghanbari — اسماعیل قنبری
Hamzeyi’s works stop you with a question: is this an abstract painting, and abstracted from what? Looking closely, it is as though a human being from a primal age is trying to voice feeling in the contemporary era. Although capable of working at large scale, he speaks personally in intimate dimensions about the contradictions gripping today’s world.
The trumpet of Israfil becomes his subject. He asks viewers to summon the Israfil within themselves at every moment. His trumpet is caught in his grief over the bloody injustices of the present world and seeks to rise from this nightmare with the sound of resurrection.
13 March 2022
آثار فریور حمزهئی در چیزی پرسشگرانه تو را متوقف میکند. اینکه آیا این یک اثر نقاشی آبستره است؟!
آبستره از چه چیزی؟!
اما وقتی دقت میکنید، انگار انسانی از عصر بدوی تلاش دارد تا در عصر معاصر احساس خودش را گویا کند.
با اینکه فریور توانایی نقاشی کردن در ابعاد بزرگ را دارد، ولی در ابعاد کوچک و خودمانی نظر شخصی خود
را در مورد این همه تناقضی که جهان امروز درگیر آن است را بیان میکند و در آثارش صور اسرافیل را
دستمایه کارش کرد؛ او از مخاطبانش دعوت میکند تا اسرافیل درونشان را در هر لحظه فرا بخوانند.
درواقع صور اسرافیل فریور در بغض او از وضعیت ظلم خونین این روزهای جهان گیر کرده و میخواهد با
صدای رستاخیز از این کابوس برخیزد.
اسماعیل قنبری
۱۴۰۰/۱۲/۲۲
Hossein Markazi — حسین مرکزی
Awakening
The essay opens with lines from Persian mystical poetry. The complete original poem appears in the Persian version.
The history of painting shows how artists discovered anatomy, perspective and space in the Renaissance, then deformed anatomy, abandoned perspective and dissolved the subject into space in modernism. Later they transformed space itself almost into nothing. A Dadaist and self-destructive spirit seems embedded in avant-garde art: painting seeks to abolish itself.
Hamzeyi’s work, from years ago to today, expresses unrest and a restless spirit. He disrupts familiar traditions of figure, subject, object and known space. He pictures rebellion, and this means awakening. In the recent series, this rebellious method finds a remarkable counterpart in the trumpet: at once present and absent, sharp, loud and penetrating; an ancient instrument of war and celebration and a spiritual sign in religion and mysticism. Its archaism appears again in the deliberately raw execution. Music clearly has roots in this man.
March 2022
بیداری
(یادداشتی بر نقاشیهای فریور حمزهئی)
از خواب نوشین ای پسر، برجه جهانی برجهان
بر صحن عشقت همچو من، میگرد زار و مبتلا
در صور بی سر می دمد، عالم ز جان برمی جهد
مُهر از در دل میکند، بس گنجها گردد روا
مرکزی
تاریخ نقاشی نشان میدهد که در ابتدا چگونه نقاشان، به تدریج آناتومی و پرسپکتیو و فضا را کشف کردند (رنسانس) و سپس از آناتومی گذشتند و آن را دفرمه کردند(مدرن)، پرسپکتیو را کنار گذاشتند و سوژه را نیز در فضا مستحیل کردند. پس از آن دست به استحالهی فضا زدند و آن قدر دگرگونش کردند تا تقریبا به هیچ برسانند(پست مدرن).
انگار نوعی روح دادائیستی و خود-ویرانگری در نقاشی آوانگاردیسم هنری نهفته است:
“نقاشی در پی آن است تا خود را از بین ببرد.”
کارهای فریور حمزهئی -از سالها پیش که میشناختم تا امروز- بیانگر ناآرامی و نمایشگر یک روح بیقرار است. نقاش در شیوهی اجرایش میخواهد همهی سنتهای مألوف را به هم بزند: فیگور، سوژه، آبجکت (شیء) و حتا فضای مأنوس و شناخته شده. فریور، عصیان را تصویر میکند … و این یعنی بیداری.
در مجموعهی اخیرش، چه قرابت جالبی است بین این سبک و شیوهی عصیانگرانه با آبجکتی که انتخاب کرده: شیپور؛ شیپوری که انگار هست و انگار نیست، در عین حال که تیزترین و پرصداترین و نفوذ کنندهترین ساز است؛ تنهاسازی که دوشادوش طبل، از دوران باستان برای اعلانهای بزرگ مثل جنگ و جشن ساخته بودند. شیپور، گذشته از مقام معنویش که در ادیان و عرفان جایگاهی ویژه دارد، شاخ ارکستر و ابتداییترین ساز است. این باستانگرایی را در اجرای به شدت خامدستانهی نقاش هم (شاید آگاهانه) میبینیم.
پیداست که موسیقی در این آدم ریشه دارد.
حسین مرکزی
اسفند ۱۴۰۰